محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2559
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيز در ميانشان بود و به او ناسزا مىگفتند . على به نزد ياران خويش كه مقابل آنها بودند ايستاد و گفت : « به آنها حمله كنيد كه شما سكون و وقار اسلام و سيماى پارسايان داريد به خدا سالار و بانگزنشان معاويه و روسپى زاده و ابو الاعور سلمى از همه به جهالت نزديكترند و ابن ابى معيط كه در اسلام حد خورد و تازيانه اش زدند ، همينان بايد بايستند و عيب من گويند . پيش از اين نيز با من به جنگ آمده بودند ، من آنها را به اسلام مىخواندم و آنها مرا به پرستش بتان مىخواندند ، خدا را سپاس كه فاسقان از روزگار ديرين با من ستيز داشتند ، اما خدا مقهورشان كرد و ظفر نيافتند . اين بليه ايست عظيم كه فاسقان نابكار كه براى اسلام و مسلمانان مايهء خطر بودهاند پاره اى از اين امت را فريب دادهاند و به فتنه راغبشان كردهاند و با دروغ و تهمت هوسهايشان را تحريك كردهاند و به جنگ ما آمدهاند تا نور خدا عز و جل را خاموش كنند . خدايا همدستانشان را از هم جدا كن و جمعشان را متفرق كن و گناهشان را كيفر بده كه هر كه دوست تو باشد زبون نشود و هر كه دشمن تو باشد نيرو نگيرد . » شعبى گويد : على بر جمعى از شاميان گذشت كه از جاى نمىرفتند ، كسان را بر ضدشان ترغيب كرد ، به دو گفتند اينان از مردم غسانند . گفت : « اينان از جاى نروند مگر با ضربات پياپى كه جانهاشان را بگيرد و سرهاشان را بشكافد و استخوانها را پراكنده كند و ساقها و كفها بريزد و پيشانيها با گرزهاى آهنين بشكافد و ابروهاشان بر سينه ها و چانه هاشان افتد ، اهل ثبات و طالبان ثواب كجايند ؟ » گويد : جمعى از مسلمانان سوى وى آمدند ، على ، محمد فرزند خويش را پيش خواند و گفت : « آرام به طرف اين گروه برو و چون نيزه ها را به طرف سينه هاشان بلند كردند دست بدار تا راى من به تو رسد . » گويد : محمد چنان كرد ، على نيز گروهى مانند آن را آماده كرد و چون نزديك آنها رسيد و نيزه ها را بطرفشان بلند كردند ، على همراهان خود را به حمله وا داشت ، محمد نيز با همراهان خويش به آنها حمله برد كه از جاى برفتند و تنى چند از آنها كشته شد ،